این جمله را کسی می نویسد که در
انتخابات ِ سومِ تیر سالِ هشتاد و چهار نه تنها به احمدی نژاد رای داد که برایِ
رای آوردنش بسیار هم تبلیغ کرد. خوب بود در همان زمان می نوشتی چرا به احمدی نژاد رای دادی. اما سکوت در قبالِ این امر و ژستِ تحریم به خود گرفتن صادقانه
نبود.
دستِکم از تو با آنهمه تاکیدی که بر لزومِ شفافیت داری، چنین انتظاری میرفت. پس گمانِ من بر آن است کهمسئله نه شرکت در انتخاباتِ رژیمِ اسلامی که تنها و تنها با
نگرشی سادهلوحانه
استفاده از ابزارِ حکومت برایِ نابودیِ آن است، بدونِ در نظرگرفتنِ این امر که خردمندانه نیست به
قیمتِ نابودیِ جمهوریِ اسلامی،ایران
هم نابود شود.
انتقادهایی که مطرح کردی را وارد نمیدانم چرا که نتیجه از مقدمهی نادرستی اخذ شده است. در بخش اول گفتهات مرا به سبب تفاوت در قول و عمل نکوهش کردهای. در بخش دوم سیاستِ تحریم را به سختی موردِ حمله قرار دادهای.
در موردِ بخشِ اول پاسخ میدهمکه تفاوتی در قول و عملام نبوده است و اتفاقا کاملا شفاف موضعگیری کردهام. در انتخاباتِ چهار سال پیش در دورِ اول موضع من تحریمِ انتخابات و پشتیبانی از آزادسازی با دخالتِ نیروهایِ خارجی (دکترین بوش) بود. این دیدگاه را از هیچ کس پنهان نکردم. در دورِ دوم انتخابات موضعِ من نفیِ اصلاحطلبان و پشتیبانی از احمدینژاد بود. یادم هست یک روز پیش از رای گیریِ مرحلهیِ اول مطلبی نوشتم که با جملهیِ «اصلاحطلبان امیدوارند چهار سالِ دیگر ریاستِ دولت را به دست بیاورند. من هم امیدوارم برایِ همیشه دفن بشوند.» به پایان میرسید. و یک روز پیش از مرحلهی دوم – که رقابت بینِ هاشمی و احمدینژاد بود – مطلبِ دیگری نوشتم که جملهی پایانیِ آن این بود:« بی آنکه در انتخابات شرکت کنم اظهارِ امیدواری میکنم احمدینژاد پيروزِ این نبردِ نابرابر باشد.» پس از آن هم همواره خرسندیِ خود را از پیروزیِ احمدینژاد بیان کردم. اینکه گذشته از همهیِ این حمایتهایِ آشکارم از احمدینژاد چرا خودم در انتخاباتِ مرحلهیِ دوم شرکت کردم اما رای دادنام را اعلام نکردم یک ایرادِ بنیاسرائیلی است اما ایرادِ درستی هم نیست. من این را در مکالمههایِ تلفنی و ملاقاتهایِ حضوری به دوستان (از جمله به یحیا) گفتم. اما اگر آن را در وبلاگام یا کامنتها نگفته باشم مطمئنا دلیلِ خاصی نداشته است (اگر گفته باشم هم که هیچ. به هر حال خودم چیزی یادم نمیاید).
اما حالا که بیانِ موضعگیریهایِ انتخاباتی شد، موضعگیری های بعدیِ خودم را هم بگویم، شاید کسی دوست داشت بداند. من در انتخاباتِ مجلس و شوراها نظرم تحریم بود و رای هم ندادم. در انتخاباتِ خبرگان شرکت کردم و به مصباح یزدی، خزعلی و حسنی رای دادم(البته چنانکه میدانید رای دادنام به خزعلی و حسنی از شدت علاقهام بود چرا که این دو بزرگوار اساسا نامزدِ انتخاباتی نبودند!) اما در انتخاباتِ بیست و دوم خرداد که به کودتایِ بیست و دوم خرداد مبدل شد نظرم رای به کروبی بود و اتفاقا در چند روز مانده به انتخابات هم تلاش کردم برایاش مقداری رای جمع کنم که متاسفانه استدلالهای فنیِ بنده نتوانست هیچ کدام از آشنایان افتاده در دامِ پوپولیسمِ موسوی یا احمدینژاد را – به جز یک نفر- متقاعد کند که به کروبی رای بدهند. و آن یک نفر هم البته تنها پذیرفت به کروبی رای بدهد اما به بقیه موسوی را سفارش کند! این از موضعگیریِ حقیر در بارهیِ این انتخابات.
اما پیشبینیام از این انتخابات چه بود؟ پیشبینی من ابتدا پیروزیِ احمدینژاد با سیاستهایِ پوپولیستی و پروپاگاند و اندکی هم تقلب بود، پس از مدتی دیدم که احمدینژاد در اعمالِ سیاستهای پوپولیستی چندان قوی عمل نمیکند (نه اینکه این سیاستها فینفسه منتهی به نتیجه نباشند بلکه اعمالکنندهی این سیاستها خوب عمل نمیکرد.) و به این نتیجه رسیدم که تقلبها گسترده و افسارگسیخته خواهد بود. با موفقیتِ موسوی و خاتمی در ایجادِ شورِ انتخاباتی نظرم این شد که کار از تقلب گذشته و با شبه کودتایی روبهرو خواهیم شد. من این نظرها و استدلالها البته را در زمانِ مناسباش در وبلاگ ننوشتم که دلیلی هم جز بیحوصلهگیِ بیمارگونهام نداشت. آن را با مخلوق در میان نگذاشتم زیرا فرصتِ گفتوگو پیش نیامده بود اما همهیِ این مطالب را به انگشت توضیح دادم و پس از گفتوگویی مفصل او هم تایید کرد ما با تقلبی گسترده روبهرو خواهیم بود. البته انگشت با کمترین حدِ خوشبینی با استدلالی که در وبلاگاش منتشر کرد به تحریم رسید و من هم بدونِ هیچ خوشبینی با استدلالی که تنبلی مجالِ انتشارِ آن را نداد به کروبی رسیدم. متاسفانه دوستان با خوشبینیِ خندهدارشان به موسوی چسبیدند و حالا هم متحیر و سرخوردهاند که چرا حاکمانِ ج.ا تقلب کردهاند! انگار که چهار سالِ پیش که وزارتِ کشورِ خاتمی انتخابات را سالمترین انتخابات میخواند تقلب نشد!؟ انگار نه انگار که چهار سالِ پیش اکثریتِ مردم تحریم را برگزیدند اما روشنفکران و اصلاحطلبانِ ضدِ تحریم مدعی شدند که آمارهایِ حکومت درست است!
در موردِ بخش دوم انتقادت که سیاستِ تحریم را موردِ حمله قرار دادهای من شایستهیِ دفاع نیستم چرا که به تحریم به عنوانِ یک تاکتیکنگاه میکنم، در نتیجه گاهی رای میدهم و گاهی رای نمیدهم. مطمئنا کسی که نگاهِ استراتژیک به تحریم دارد باید پاسخی برای انتقادت داشته باشد. گرچه با کودتایِ بیست و دوم خرداد دیگر دلِ شیر میخواهد کسی با تحریم مخالفت کند!
آن دو یاددشتِ پیش و پس از مرحلهیِ دوم را خیلی خوب به یاد
دارم!
اگر از مضمونِ آن دو نوشته برمیآید که تو در انتخابات شرکت
کردهای من حرفم را کاملاً پس میگیرم که میدانم چنین نیست.
اما آیا گفتنش لزومی نداشت؟ از مجموعِ موضعگیریهایِ تو در
آن زمان و در کلِ منظری که در این سالها تا کنون نوشتهای هیچ چیزی جز تحریم
برداشت نمیشود.
اما مسئله آن است که من باید در این کامنت میگفتم که تو هم
با کارتهایِ رژیم بازی میکنی. (و برایِ گفتنش راهی جز یادآوریِ پیشینهیِ شرکتت
در انتخابات نداشتم.) اشکال ( ِ بنی اسرائیلی؟) آن بود که خردهگرفتنِ همین رویکرد
در دیگران جز از منطقی دوگانه سرچشمه نمیگیرد.
در موردِ سرزنش و تمسخرِ هموطنانت نسبت به کودتایِ خامنهای:
اگر من آن نظر را نمینوشتم باز هم از این جمله چیزی جز
تحریم برنمیآمد.
چرا همیشه باید ژستِ بر کنارِ ساحل نشستن در برابرِ دیگران
گرفت و از موضعِ پادشاهی به تحقیرِ ملت نشست؟ نوشتههایِ تو در بابِ رویدادهایِ
سیاسیِ ایران، سرد، متکبرانه و گاه نارسا است. کوتاه مینویسی و نیشدار. هر کس اینها
را که گفتی نداند واقعاً با خواندنِ خودِ این نوشتهها گمان خواهد کرد که تو در
انتخابات شرکت نکردهای و شرکتِ منجر به فریبکاریِ رژیم را بر مردمِ سرزمینت خرده
میگیری.
نظام نیازِ چندانی به هشتاد و پنج درصد مشارکت نداشت و اگر
مردم در این انتخابات حضورِ گسترده نداشتند، دیگر اصلاً نیازی به تقلبِ گسترده
نبود. این حضور توانست برایِ اولین بار در تاریخِ رژیم مرزهایِ بیکرانِ رذالتِ
قدرتِ دینی را در نادیده گرفتنِ رایِ یک ملت نشان دهد.
من تا شامگاهِ ششِ عصرِ روزِ جمعه در رای دادن تردید داشتم.
گرچه از ابتدا به دوستانم گفته بودم که یا رای نخواهم داد یا به موسوی رای خواهم
داد. بهرحال در ساعاتِ پایانی به این نتیجه رسیدم که اگر به موسوی رای ندهم خودم
را گول زدهام. او نزدِ من گزینهیِ مناسبی بود و خوب است اعتراف کنم که بزرگترین
مشکلی که برایِ رای دادنِ به او داشتم، مشکلی درونی بود؛ فریادِ اعدامیانِ آن
تابستان که در گوشم صدا میکرد. اما این احساسِ درونی نزدِ من از هیچ منطقی
برخوردار نبود و بهرحال از منطقِ سیاستِ روز پیروی نمیکرد. (چنانکه نظرم را در
این باب در آخرین پسنوشتِ یادداشتِ «تصویر یا کاریکاتور» توضیح دادهام.)
بحث بر سرِ کروبی یا موسوی البته دیگر زمانش سپری شده است. چرا
که خامنهای دیوانهوار ملت و رقیبانش را توامان از دمِ تیغ گذراند. همینقدر
بگویم که کروبی و تیمِ ناراضیِ او را هرگز نتوانستم جدی بگیرم. (شعارِ تغییرِ
قانونِ اساسی فریبِ محض بود. چرا که چنین تغییری از اساس در دستِ کروبی نبود. همان
یکبار نیز که قانونِ اساسی را اصلاح کردند به سرگین چوب زدند و بویش بیشتر بلند
شد.) سوسیالیزمِ موسوی بر لیبرالیزمِ کروبی برتری داشت اگر از اساس بتوان چنین
واژگانی را بر ما مردمِ نه شرقی نه غربی اطلاق کرد.
من در کل نیستم. بودن و نبودم هم چندان تفاوتی ندارد. پس
اگر تو میتوانی همچنان با سرانگشت گفتگو کنی من با هیچکدام نتوانستم. پس نمیدانستم
شما چه گفتهاید و هر یک چه رویکردی نسبت به این انتخابات در پیش گرفتهاید و به
چه نتیجهای رسیدهاید و هیچکس هم متنی برایِ من نفرستاد. و صدالبته من گرچه در
دانشگاه و خانه به همه میگفتم که در نهایت احمدینژاد با تقلب رئیسجمهور است و
باز هر کس را از دوستان میدیدم که اطمینانِ معصومانهای به بُردِ موسوی با بهتر
بگویم باختِ احمدینژاد دارد، تلاش میکردم از هماکنون خودش را آمادهیِ ریاستجمهوریِ
احمدینژاد کند تا ناگهان شوکه نشود، اما باید اعتراف کنم که در درونِ خودم چنین
کودتایی را نه تصور میکردم و نه طبعاً انتظارش را داشتم.
در پایان خوشحالم که این بحث سبب شد تا تو یکبار هم که شده
حوصله کنی و برایِ خوانندگانت بگویی که تحریم را نه استراتژی که تاکتیک میدانی. میماند
سرزنشِ مردمی که درست همین رویکردِ تو را دارند.
لطفا از مرحله ی دوم انتخابات چهار سال پیش که من به احمدی نژاد رای دادم تا ام روز یک نوشته نشان بده که من دعوت به تحریم کرده باشم. در این فاصله چهار انتخابات مجلس، شوراها، خبرگان و ریاست جمهوری اتفاق افتاده است.
در ضمن آن دو یادداشت پیش و پس از انتخابات مرحله ی دوم نبود هر دو پیش از مرحله ی دوم بود. یکی پیش از مرحله ی اول بود که ممکن است شامل دعوت به تحریم باشد(باید ان را دوباره دید) که من در ان مرحله رای ندادم. دیگری پیش از مرحله ی دوم بود که در آن اظهار امید به پیروزی احمدی نژاد شده بود. من در این مرحله رای دادم. و از همان زمان تا ام روز یادم نیست جایی گفته باشم در این چهار انتخابات شرکت نکنید.
Comments
دوستِ عزیز!
این جمله را کسی می نویسد که در انتخابات ِ سومِ تیر سالِ هشتاد و چهار نه تنها به احمدی نژاد رای داد که برایِ رای آوردنش بسیار هم تبلیغ کرد.
خوب بود در همان زمان می نوشتی چرا به احمدی نژاد رای دادی.
اما سکوت در قبالِ این امر و ژستِ تحریم به خود گرفتن صادقانه نبود.
دستِکم از تو با آنهمه تاکیدی که بر لزومِ شفافیت داری، چنین انتظاری میرفت.
پس گمانِ من بر آن است که مسئله نه شرکت در انتخاباتِ رژیمِ اسلامی که تنها و تنها با نگرشی سادهلوحانه استفاده از ابزارِ حکومت برایِ نابودیِ آن است، بدونِ در نظر گرفتنِ این امر که خردمندانه نیست به قیمتِ نابودیِ جمهوریِ اسلامی، ایران هم نابود شود.
انتقادهایی که مطرح کردی را وارد نمیدانم چرا که نتیجه از مقدمهی نادرستی اخذ شده است. در بخش اول گفتهات مرا به سبب تفاوت در قول و عمل نکوهش کردهای. در بخش دوم سیاستِ تحریم را به سختی موردِ حمله قرار دادهای.
در موردِ بخشِ اول پاسخ میدهم که تفاوتی در قول و عملام نبوده است و اتفاقا کاملا شفاف موضعگیری کردهام. در انتخاباتِ چهار سال پیش در دورِ اول موضع من تحریمِ انتخابات و پشتیبانی از آزادسازی با دخالتِ نیروهایِ خارجی (دکترین بوش) بود. این دیدگاه را از هیچ کس پنهان نکردم. در دورِ دوم انتخابات موضعِ من نفیِ اصلاحطلبان و پشتیبانی از احمدینژاد بود. یادم هست یک روز پیش از رای گیریِ مرحلهیِ اول مطلبی نوشتم که با جملهیِ «اصلاحطلبان امیدوارند چهار سالِ دیگر ریاستِ دولت را به دست بیاورند. من هم امیدوارم برایِ همیشه دفن بشوند.» به پایان میرسید. و یک روز پیش از مرحلهی دوم – که رقابت بینِ هاشمی و احمدینژاد بود – مطلبِ دیگری نوشتم که جملهی پایانیِ آن این بود:« بی آنکه در انتخابات شرکت کنم اظهارِ امیدواری میکنم احمدینژاد پيروزِ این نبردِ نابرابر باشد.» پس از آن هم همواره خرسندیِ خود را از پیروزیِ احمدینژاد بیان کردم. اینکه گذشته از همهیِ این حمایتهایِ آشکارم از احمدینژاد چرا خودم در انتخاباتِ مرحلهیِ دوم شرکت کردم اما رای دادنام را اعلام نکردم یک ایرادِ بنیاسرائیلی است اما ایرادِ درستی هم نیست. من این را در مکالمههایِ تلفنی و ملاقاتهایِ حضوری به دوستان (از جمله به یحیا) گفتم. اما اگر آن را در وبلاگام یا کامنتها نگفته باشم مطمئنا دلیلِ خاصی نداشته است (اگر گفته باشم هم که هیچ. به هر حال خودم چیزی یادم نمیاید).
اما حالا که بیانِ موضعگیریهایِ انتخاباتی شد، موضعگیری های بعدیِ خودم را هم بگویم، شاید کسی دوست داشت بداند. من در انتخاباتِ مجلس و شوراها نظرم تحریم بود و رای هم ندادم. در انتخاباتِ خبرگان شرکت کردم و به مصباح یزدی، خزعلی و حسنی رای دادم(البته چنانکه میدانید رای دادنام به خزعلی و حسنی از شدت علاقهام بود چرا که این دو بزرگوار اساسا نامزدِ انتخاباتی نبودند!) اما در انتخاباتِ بیست و دوم خرداد که به کودتایِ بیست و دوم خرداد مبدل شد نظرم رای به کروبی بود و اتفاقا در چند روز مانده به انتخابات هم تلاش کردم برایاش مقداری رای جمع کنم که متاسفانه استدلالهای فنیِ بنده نتوانست هیچ کدام از آشنایان افتاده در دامِ پوپولیسمِ موسوی یا احمدینژاد را – به جز یک نفر- متقاعد کند که به کروبی رای بدهند. و آن یک نفر هم البته تنها پذیرفت به کروبی رای بدهد اما به بقیه موسوی را سفارش کند! این از موضعگیریِ حقیر در بارهیِ این انتخابات.
اما پیشبینیام از این انتخابات چه بود؟ پیشبینی من ابتدا پیروزیِ احمدینژاد با سیاستهایِ پوپولیستی و پروپاگاند و اندکی هم تقلب بود، پس از مدتی دیدم که احمدینژاد در اعمالِ سیاستهای پوپولیستی چندان قوی عمل نمیکند (نه اینکه این سیاستها فینفسه منتهی به نتیجه نباشند بلکه اعمالکنندهی این سیاستها خوب عمل نمیکرد.) و به این نتیجه رسیدم که تقلبها گسترده و افسارگسیخته خواهد بود. با موفقیتِ موسوی و خاتمی در ایجادِ شورِ انتخاباتی نظرم این شد که کار از تقلب گذشته و با شبه کودتایی روبهرو خواهیم شد. من این نظرها و استدلالها البته را در زمانِ مناسباش در وبلاگ ننوشتم که دلیلی هم جز بیحوصلهگیِ بیمارگونهام نداشت. آن را با مخلوق در میان نگذاشتم زیرا فرصتِ گفتوگو پیش نیامده بود اما همهیِ این مطالب را به انگشت توضیح دادم و پس از گفتوگویی مفصل او هم تایید کرد ما با تقلبی گسترده روبهرو خواهیم بود. البته انگشت با کمترین حدِ خوشبینی با استدلالی که در وبلاگاش منتشر کرد به تحریم رسید و من هم بدونِ هیچ خوشبینی با استدلالی که تنبلی مجالِ انتشارِ آن را نداد به کروبی رسیدم. متاسفانه دوستان با خوشبینیِ خندهدارشان به موسوی چسبیدند و حالا هم متحیر و سرخوردهاند که چرا حاکمانِ ج.ا تقلب کردهاند! انگار که چهار سالِ پیش که وزارتِ کشورِ خاتمی انتخابات را سالمترین انتخابات میخواند تقلب نشد!؟ انگار نه انگار که چهار سالِ پیش اکثریتِ مردم تحریم را برگزیدند اما روشنفکران و اصلاحطلبانِ ضدِ تحریم مدعی شدند که آمارهایِ حکومت درست است!
در موردِ بخش دوم انتقادت که سیاستِ تحریم را موردِ حمله قرار دادهای من شایستهیِ دفاع نیستم چرا که به تحریم به عنوانِ یک تاکتیک نگاه میکنم، در نتیجه گاهی رای میدهم و گاهی رای نمیدهم. مطمئنا کسی که نگاهِ استراتژیک به تحریم دارد باید پاسخی برای انتقادت داشته باشد. گرچه با کودتایِ بیست و دوم خرداد دیگر دلِ شیر میخواهد کسی با تحریم مخالفت کند!
خب!
اگر یادت نمیآید باید بگویم که هیچ ننوشتی.
آن دو یاددشتِ پیش و پس از مرحلهیِ دوم را خیلی خوب به یاد دارم!
اگر از مضمونِ آن دو نوشته برمیآید که تو در انتخابات شرکت کردهای من حرفم را کاملاً پس میگیرم که میدانم چنین نیست.
اما آیا گفتنش لزومی نداشت؟ از مجموعِ موضعگیریهایِ تو در آن زمان و در کلِ منظری که در این سالها تا کنون نوشتهای هیچ چیزی جز تحریم برداشت نمیشود.
اما مسئله آن است که من باید در این کامنت میگفتم که تو هم با کارتهایِ رژیم بازی میکنی. (و برایِ گفتنش راهی جز یادآوریِ پیشینهیِ شرکتت در انتخابات نداشتم.) اشکال ( ِ بنی اسرائیلی؟) آن بود که خردهگرفتنِ همین رویکرد در دیگران جز از منطقی دوگانه سرچشمه نمیگیرد.
در موردِ سرزنش و تمسخرِ هموطنانت نسبت به کودتایِ خامنهای:
اگر من آن نظر را نمینوشتم باز هم از این جمله چیزی جز تحریم برنمیآمد.
چرا همیشه باید ژستِ بر کنارِ ساحل نشستن در برابرِ دیگران گرفت و از موضعِ پادشاهی به تحقیرِ ملت نشست؟ نوشتههایِ تو در بابِ رویدادهایِ سیاسیِ ایران، سرد، متکبرانه و گاه نارسا است. کوتاه مینویسی و نیشدار. هر کس اینها را که گفتی نداند واقعاً با خواندنِ خودِ این نوشتهها گمان خواهد کرد که تو در انتخابات شرکت نکردهای و شرکتِ منجر به فریبکاریِ رژیم را بر مردمِ سرزمینت خرده میگیری.
نظام نیازِ چندانی به هشتاد و پنج درصد مشارکت نداشت و اگر مردم در این انتخابات حضورِ گسترده نداشتند، دیگر اصلاً نیازی به تقلبِ گسترده نبود. این حضور توانست برایِ اولین بار در تاریخِ رژیم مرزهایِ بیکرانِ رذالتِ قدرتِ دینی را در نادیده گرفتنِ رایِ یک ملت نشان دهد.
من تا شامگاهِ ششِ عصرِ روزِ جمعه در رای دادن تردید داشتم. گرچه از ابتدا به دوستانم گفته بودم که یا رای نخواهم داد یا به موسوی رای خواهم داد. بهرحال در ساعاتِ پایانی به این نتیجه رسیدم که اگر به موسوی رای ندهم خودم را گول زدهام. او نزدِ من گزینهیِ مناسبی بود و خوب است اعتراف کنم که بزرگترین مشکلی که برایِ رای دادنِ به او داشتم، مشکلی درونی بود؛ فریادِ اعدامیانِ آن تابستان که در گوشم صدا میکرد. اما این احساسِ درونی نزدِ من از هیچ منطقی برخوردار نبود و بهرحال از منطقِ سیاستِ روز پیروی نمیکرد. (چنانکه نظرم را در این باب در آخرین پسنوشتِ یادداشتِ «تصویر یا کاریکاتور» توضیح دادهام.)
بحث بر سرِ کروبی یا موسوی البته دیگر زمانش سپری شده است. چرا که خامنهای دیوانهوار ملت و رقیبانش را توامان از دمِ تیغ گذراند. همینقدر بگویم که کروبی و تیمِ ناراضیِ او را هرگز نتوانستم جدی بگیرم. (شعارِ تغییرِ قانونِ اساسی فریبِ محض بود. چرا که چنین تغییری از اساس در دستِ کروبی نبود. همان یکبار نیز که قانونِ اساسی را اصلاح کردند به سرگین چوب زدند و بویش بیشتر بلند شد.) سوسیالیزمِ موسوی بر لیبرالیزمِ کروبی برتری داشت اگر از اساس بتوان چنین واژگانی را بر ما مردمِ نه شرقی نه غربی اطلاق کرد.
من در کل نیستم. بودن و نبودم هم چندان تفاوتی ندارد. پس اگر تو میتوانی همچنان با سرانگشت گفتگو کنی من با هیچکدام نتوانستم. پس نمیدانستم شما چه گفتهاید و هر یک چه رویکردی نسبت به این انتخابات در پیش گرفتهاید و به چه نتیجهای رسیدهاید و هیچکس هم متنی برایِ من نفرستاد. و صدالبته من گرچه در دانشگاه و خانه به همه میگفتم که در نهایت احمدینژاد با تقلب رئیسجمهور است و باز هر کس را از دوستان میدیدم که اطمینانِ معصومانهای به بُردِ موسوی با بهتر بگویم باختِ احمدینژاد دارد، تلاش میکردم از هماکنون خودش را آمادهیِ ریاستجمهوریِ احمدینژاد کند تا ناگهان شوکه نشود، اما باید اعتراف کنم که در درونِ خودم چنین کودتایی را نه تصور میکردم و نه طبعاً انتظارش را داشتم.
در پایان خوشحالم که این بحث سبب شد تا تو یکبار هم که شده حوصله کنی و برایِ خوانندگانت بگویی که تحریم را نه استراتژی که تاکتیک میدانی. میماند سرزنشِ مردمی که درست همین رویکردِ تو را دارند.
لطفا از مرحله ی دوم انتخابات چهار سال پیش که من به احمدی نژاد رای دادم تا ام روز یک نوشته نشان بده که من دعوت به تحریم کرده باشم. در این فاصله چهار انتخابات مجلس، شوراها، خبرگان و ریاست جمهوری اتفاق افتاده است.
در ضمن آن دو یادداشت پیش و پس از انتخابات مرحله ی دوم نبود هر دو پیش از مرحله ی دوم بود. یکی پیش از مرحله ی اول بود که ممکن است شامل دعوت به تحریم باشد(باید ان را دوباره دید) که من در ان مرحله رای ندادم. دیگری پیش از مرحله ی دوم بود که در آن اظهار امید به پیروزی احمدی نژاد شده بود. من در این مرحله رای دادم. و از همان زمان تا ام روز یادم نیست جایی گفته باشم در این چهار انتخابات شرکت نکنید.