قرآن به عربیِ فصیح – ایضاح واضحات ۳
در ادامهی این یادداشت، به زبانی سادهتر:
قسمتِ اول؛ دینِ اسلام چه در کتابِ قرآن و چه در احادیث دستورهایی اخلاقی را صادر کرده است اما این امور اخلاقی واضح و دقیق بیان نشدهاند، بعضا با هم تناقض دارند و به لحاظ منطقی ناسازگاری دارند. به همین دلیل حتا علیلترین عقلها میتوانند این دین را به پرسش بگیرند و ناتوانیِ آن را در پاسخگویی بهروشنی دریابند. استدلالهایِ قرآن بیمایه و خندهدار است و تنها به کارِ پیروانِ چشمبستهیِ آن میآید. از شما خواسته میشود به دنیایِ آخرت ایمان بیاورید، اما خداوند برایِ اثباتِ این مهمترین امر هیچ دلیلی در دست ندارد تا شما را قانع کند. قرآن در نهایت مثالی از زندهگیِ دوبارهیِ طبیعت در بهار میدهد، اما اگر این اشکال وارد شود که در زمستان مرگی اتفاق نمیافتد و اگر آشناییِ ناچیزی با زیست شناسی در کار باشد روشن میشود که بافتِ زنده در بهار از نو رشد میکند وگرنه در صورتی که مرده باشد امکانِ رویشِ دوباره ندارد، در این صورت خدا مثالِ دیگری ندارد که ارائه دهد. در قرآن از سویی حکمِ توراتیِ مرگِ یک نفر برابر با مرگِ همه است عینا کپی میشود اما در بسیاری آیاتِ دیگر در تناقض با این آیه دستورهایِ ضدِ فرد و امتگرایانه مطرح میشود. از طرفی محمد بشری مثلِ دیگران و برابر با آنها معرفی میشود و از سویی دیگر تفاوتهایِ حقوقیِ آشکاری بینِ او و دیگران قرار داده میشود. از طرفی انسانها برابر دانسته میشوند و از طرفی بردهداری روا دانسته میشود. خدایِ قرآن نمیداند این امورِ ناسازگار نمیتوانند در کنار هم وجود داشته باشند. نویسندهیِ قرآن به دلیلِ نداشتنِ شعورِ فلسفی نمیتواند بفهمد اگر قرار است نظامِ فکری و اخلاقی بسازد نمیتواند از هر فرقه و آیینی چند خط به نفعِ خود مصادره کند و به کار ببرد. مقایسهیِ فرضی میانِ اخلاقِ نیکوماخوس و قرآن میتواند نمونهیِ خوبی باشد از اینکه الله چه اندازه در برابرِ ارستو ضعیف است. اما فرض میکنیم بحثِ ما بر سرِ کاستیهایِ قرآن از اساس اشتباه باشد و مسلمانان به حول و قوهیِ الاهی بتوانند اثبات کنند که دستورات اخلاقی و شریعت قرآنی واضح، دقیق، بدون تناقض و مستدل ارائه شده است. در این صورت به قسمتِ دوم میرویم.
قسمتِ دوم؛ دو صد گفته چون نیم کردار نیست. کسی که هر روز فریاد میزند دزدی بد است، به صرفِ شعاری که میدهد نمیتواند ادعا کند دزد نیست بلکه باید دزدی نکند. مسلمانان مدعیاند همهیِ خوبیها در دینِ اسلام جمع است و هیچ بدی در آن راه ندارد. در این صورت باید نگاهی به تاریخِ اسلام انداخت و پرسید به راستی دینی که جز با قساوت و بربریت پیشرفت نکرده چهگونه میتواند چنان ادعاهایِ گزافی بکند؟ تاریخِ اسلام تا بخواهید پر از فساد و ستمگری است و پایداری و پیشرفتِ آن تنها با ارعاب و خشونت ممکن شده است. انواع و اقسام جنایت از قبیلِ نسل کشی، ربودن و به بردهگی کشاندن دگراندیشان، شکنجهکش کردنِ مخالفان و ... که تماما متکی به آیاتِ صریحِ قرآن بودهاند و نامِ مقدسِ جهاد بر خود داشتهاند از هزار و چهار صد سال پیش تا امروز از سویِ امتِ اسلامی مشاهده شده است. دستهای از مسلمانان که زیرکترند پاسخ میدهند این اسلامِ حقیقی نیست که تا امروز حاکم بوده است و اسلام اگر واقعا حاکم شود انسانها به سعادت میرسند. در پاسخ باید گفت این چه دینِ مسخرهای است که همه چیز دارد اما پس از هزار سال هنوز نتوانسته حاکم شود و انسانها را سعادتمند و خشنود کند؟ بهتر نیست اسلام به همان جهنمِ سوزانِ عربستان بازگردد و یک دورهیِ آزمایشی بگذراند؟
Comments
اما قبول کن که توقع ِ "شعور ِ فلسفی" داشتن از خدای ِ محمد، کمی فراتر از توان ِ اوست