شيطان كيست؟
آنکه تا ابد ارادهیِ شر دارد اما نيکی میکند؛ گوته در فاوست.
پروفسور ولند در مرشد و مارگريتا بهراستی کيست؟ دقيقا نمیتوان پاسخی به اين پرسش داد با اين حال يکی از جالبترين پاسخها اين است که ولند خودِ استالين است. استالين سخت شيفتهیِ بولگاکف بود بهطوری که برایِ تماشایِ يکی از نمايشهایِ او نه بار به تاترِ مسکو رفت. بولگاکف زيرِ فشارِ ارعاب و سانسورِ حکومت، نامهای برایِ مقاماتِ شوروی نوشت و تقاضا کرد حال که مرتبا سانسور میشود و تحتِ فشار است لااقل به او اجازه دهند از کشور خارج شود. استالين شخصا با او تماس گرفت و به هر طريقی بود او را از سفر بازداشت. بولگاکف البته نويسندهای راستگرا بود و از اتحادِ شوروی نفرت داشت و اين را هم چندان پنهان نمیکرد. رمانِ دلِ سگِ او نه صرفا مخالفت با توتاليتاريسمِ شوروی که دشمنیِ آشکار و بسيار پر توان و صريح با تمامِ آرمانهایِ سوسياليسم بود. او در دلِ سگ قويا معتقد بود که تاريخ خودش میداند چه کند و نياز به وضعِ حملِ غيرِ طبيعی (کمونيسم) ندارد. او به همين سبب نه تنها سانسور میشد بلکه خطرِ تبعيد يا مرگ نيز هميشه او را تهديد میکرد. دشمنانِ او بارها در پراودا عليهِ او مطالبی خطرناک و تند به چاپ رساندند که پيش از آن و البته پس از آن هر گاه عليهِ کسی نوشته میشد، تقديرِ شومِ آن نگونبخت را رقم زده بود. اما زیرِ سایهیِ اقتدارِ دولتِ مخوف، بولگاکف استثنا بود و استثنا ماند. قدرتی بینهايت بزرگ – از آن نوع قدرتهايی که فقط خدا يا شيطان دارند! - همواره او را از خطر حفظ کرد. خوشمزه اينکه بهجایِ اينکه او دستگير و مجازات شود، دشمنانِ متعصبِ کمونيست و دارایِ نفوذِ او بودند که در طولِ سالهایِ ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ – سالهايی که او مرشد و مارگريتا را نوشت -يک يک بهطرزی مرگبار از صحنه محو میشدند. پروفسور ولند در واقعيت به ياریِ او آمده بود.