-۱ آنها که چند انفجارِ پراکنده در مرکزِ عراق را با تلفاتِ آمريکا در ويتنام مقايسه میکردند ( و ايشان يا نمیدانند ويتنام يعنی چه
يا چپ هستند )، آنها که مقاومتِ چهار روزهیِ ناصريه را با نبردِ استالينگراد مقايسه میکردند ( و ايشان يا نمیدانند استالينگراد يعنی چه يا چپ هستند )، آنها که از شکستِ سنگينِ ارتشِ آمريکا سخن می گفتند (
و ايشان يا نمیدانند جنگ چيست يا مسلمان هستند )، همهگيِ ايشان بايد بدانند که قدرتِ يکامِ جهانِ اِمروز کيست، چيست و چهگونه بدينجا رسيده است.
-۲ چشم باز کنيم، فرجامِ ديکتاتوری را ذلت
ندانيم. چه بسيار ديکتاتورها که کامياب شدند، ـ و پيشتر برويم ـ چه بسيار
ديکتاتورها که حتا پس از شکست نيکبخت شده و موردِ ستايش قرار گرفتند. ارتشِ چهارمِ جهان نبود که در سالِ ۱۹۹۰ درهم شکسته شد، تاکتيکهايِ جنگِ کلاسيک بود که ديگر
جواب نمیداد، و يک دانه شن که در عکا سقوط کرد!
-۳ جماعت
همه حاضر است، شيپورها
همه آماده است، که : «حکومتِ ستم باقی نمیماند.» و اين دروغِ سخيفی ست. و شايد گستاخی نباشد که بگويم درست عکسِ آن است که درست است! آری
تنها حکومتِ ستم است که میتواند باقی بماند و بس.
و اين نيز که گفتم شايد رودهدرازی و زيادهگويی ست، چه حکومت بهذاتِ خود يعنی حاکم و محکوم؛ يعنی ستم! و شديدترين شکلِ آنچه آدمی ستم مینامد و بروزش را در دولتِ توتاليتر میيابد البته بسيار مستحکم و نيرومند نيز بوده است...
بياييد تاريخ را مرور کنيم، بياييد درس بگيريم، توده جز علفِ هرز نيست، همين
که خفقان، وحشت، شکنجه و تسويههایِ خونين به اوج میرسد خطرِ انقلاب به
صفر میرسد، ديکتاتور خدايی میکند و توده بیخطر و مستاصل میگردد. بياييد با استناد به تاريخ اعتراف کنيم: «هيچ
ديکتاتوريِ نيرومندي نبوده است که جز با يورشِ سپاهِ بيگانه سرنگون شده باشد».
-۴ محاکمه چيست؟ حتا اگر در تعريف و تبيينِ کارکردهايِ آن اختلافِ نظر داشته باشيم در اين شک نميتوانيم داشت که محاکمهای که حکمِ آن از پيش مقدر شده باشد محاکمه نيست، ابلاغِ حکم است، دروغ است، فضاحت است ( فضاحت است از اين بابت که شهامتِ ابلاغِ حکمِ بدونِ محاکمه وجود ندارد ).
و محاکمهيِ صدام يک دروغِ بزرگ است؛ و دروغهايِ بزرگ را تنها انسانهايِ کوچک باور ميکنند. شکی نيست صدام اگر افلاتونِ زمان شود باز از پيش
محکوم شده است. هيچ دادگاهي شهامت ندارد او را تبرئه کند، او را که گناهی نداشت جز اين که يک عربِ خالص بود و ديگر هيچ.
توسریخوردهگان پناهی جز آينده ندارند؛ عاقبت حق پيروز است!
... اشرافيتِ عربِ پيش از اسلام، تربيتِ سختِ آميخته با هارمونیِ اقليتِ آزاد ـ بهراستی آزاد، نگاهِ دردمندانه به سرایِ رو به تاريکی، لرز در زيرِ آفتابِ سوزان، سرگيجهیِ حلول يافته در تخيل، ... اينها همه با گامهایِ استوارِ مردی که از کوه فرود میآمد فروريخت. و مکتبِ آپولونیِ محمد زاده شد.
حذفِ اسلام، و نه جمهوريِ اسلامي هدف است!