من هر اثرِ هنری را تنها در صورتی دوست میتوانم بدارم که عباراتی در خود نهان کرده باشد که با مصادرهیِ به مطلوبِ آنها بتوانم خود را ويران کنم.
عقيدهیِ مردمان بهخودیِ خود قابلِ احترام نيست. هيچ ايرادی ندارد دهانشان بهزور بسته شود، تنها بستهگی دارد که چه کسی اين کار را انجام دهد.
دمکراسی نه حق يا ضرورت که زورچپانِ جهانِ اِمروزِ ماست.
افلاتون میگويد دمُکراسی کارآيیِ خود را در عدمِ ثبات نشان میدهد. او فراموش کرد بگويد مسخرهگیِ خود را نيز.
تندروی ست شايد، اما: هر آنچه میتواند به زبان در آيد يا دُگم است يا ياوه.
رييسجمهور خاتمی بهطورِ رسمی بيان کرد:«ما از هيچ گروهی در عراق حمايت نمیکنيم.» و ولیِفقيه نيز با او مخالفتی نکرد. اما نمايندهیِ دولتِ دينی نمیتوانسته است
چنين چيزی بگويد؛ بهاين دلايل:
– ۱در
عراق کفارِ اشغالگر و مجاهدانِ مسلمان به جنگی خونين
مشغولاَند. آمريکا که طبقِ فتوایِ آيتالله خمينی شيطانِ بزرگِ زمان است نجف و کربلا و ديگر سرزمينهایِ اسلامی را متصرف شده و منابعِ ثروتِ مسلمانان را تحتِ کنترل گرفته است. آمريکايی که با حمايتِ بیقيد از اسراييل سرزمينِ تاريخیِ فلسطين را بهظاهر برایِ هميشه از مسلمانان
گرفته، ميليونها نفوسِ مسلمان را دربهدر کرده است. آمريکايی
که پس از ترورهایِ يازدهمِ سپتامبر جنگ با اسلام را علنی کرده است. و در مقابلِ آن بازماندهگانِ حزبِ بعث، که اگرچه ظالماَند ـ و يا شايد نيستند ـ
مسلماناَند، و ارتش مهدی که حرمِ علیبنابیطالب را محافظت میکند ـ و يا بهقولی بدان پناه آوردهاند ـ سنگر گرفتهاند. هر دو دستهیِ سنی و شيعهای که به جنگ با ارتشِ مسيحیِ آمريکا مشغولاَند و در اين راه جان، مال و ناموسِ خود را تحتِ تهديد ديدهاند، مدتهاست از مسلمانانِ جهان تقاضایِ کمک کردهاند. بیطرفی و عدمِ حمايت از اسلام در برابرِ کفرِ محارب خلافِ دستوراتِ اکيدِ قرآن و نيز
خروج از دين به استنادِ حديثِ مشهورِ نبوی ست.
– ۲عدمِ توازنِ قوا و بيم از نابودی نمیتواند توجيهگرِ بیطرفی و ادامهیِ صلح با کفارِ متجاوز باشد. اين امر دلايلِ مختلفی دارد: يکم آنکه دولتِ جمهوریِ اسلامیِ ايران دولتِ بزرگی ست و منابعِ ثروت و سپاهِ تربيتشدهای دارد که برایِ چنين روزی نگاه داشته شده است. هيچ دليلی جز ترس و سستايمانی نمیتواند مويدِ اين باشد که نابودیِ جبههیِ اسلام سرنوشتِ اين جنگ است. دوم آنکه قرآن به مسلمانان
وعدهیِ پيروزی بهشرطِ ايثار و شجاعت داده است و ايثار و شجاعت دو صفتی است که همهگان اتفاقِ نظر دارند بر سرانِ جمهوریِ اسلامی بيش از ديگران برازنده است. سوم آنکه سازمانِ القاعده با کمترين توان سالهاست به مبارزه با
آمريکا و اسراييل مشغول است و ايشان نمونهیِ روشنِ مقاومت در برابرِ کافران هستند. چهارم آنکه آموزههایِ اسلامی بيان میدارد پيروزی يا شهادت هر دو
پيروزی ست و شهادت حتا از آن بالاتر است. پنجم آنکه حتا در صورتِ ورود به جهاد و پذيرفتنِ شکست، اين شکست بنا به آموزهیِ حسينی موجبِ بيداریِ جهانِ اسلام خاهد بود.
- ۳ وفایِ به عهد نمیتواند توجيهکنندهیِ تداومِ صلح با کفارِ محارب و متجاوز باشد چه از اساس معاهدهای با محتوايی که صلح
را تداوم ببخشد ميانِ دولتِ جمهوریِ اسلامی و هيچ دولتِ کافرِ ديگری تا کنون بسته نشده است.
کينه و حسادت؛ اين دو بس است!
در وجودِ اين زن میتوان پر کششترين جلوههایِ کينه و شهوت را مشاهده کرد. او را میتوان ديد: در مقامِ يک فريسیِ اصيل، استوار و تمامعيار؛ يک متشرعِ پر زرق و برق و مدرن؛ سرسختمحافظهکاری متدين در نهايتِ فروتنی و تيزبينی؛ حربهیِ مظلوميت در دست و قرآنِ سرنيزهیِ عدالت. چنين کسی - برایِ نجات و تربيت - چه میتواند بکند اگر که به هزار فريب نکند: تحقيرِ بزرگترين و ارزشمندترينِ جلوهیِ انسانيت: عصيان عليهِ خدا.
- توضيح بدهم که امروز درست بهجایِ ابهام ( وبلاگِ سايهروشن ) میتوانيم امين ) وبلاگِ عنکبوت ) را بگذاريم و اين نقد ( وصف ) را در موردِ ايشان نيز به کار ببريم.
مارکسيست يعنی مارکسيستِ ارتدکس، مسلمان يعنی مسلمانِ ارتدکس. تجديدنظرطلب و بدعتگذار را بايد به چهارميخ کشيد!
يک لحظهیِ حساس: خوشآيندترينِ چيزهاست که تصور کنيم جهان بدونِ ما ادامه خاهد داشت.