چند سالِ پیش، پس از فروپاشیِ شوروی و پیش از آغازِ جنگ علیهِ تروریسم (اسلام) جلسهای از ابر سرمایهدارانِ آنگلوساکسون در فضایی آرام و به دور از هیاهو تشکيل شد که البته انعکاسِ چندانی هم در افکارِ عمومی نداشت. در آن جلسه نیکسون و کیسینجر حضور داشتند. نیکسون چیزی بیش از آنچه در کتاباش فرصت را از دست ندهیم نداشت اما کیسنجر حرفهایی تازه داشت. کیسینجر گفت اينک ماییم و جهان، برایِ ادارهیِ آن چه باید بکنیم؟ تجربهیِ شورشهایِ متعدد پیشِ رویِ ماست. چهگونه باید جلویِ آن بايستيم؟ راهِ حلِ نهایی در پستانیسم نهفته است. کودک پستانِ مادر را با هیجان و علاقه میمکد، به همین دلیل کودک علیهِ مادر شورش نمیکند. ما باید پستان در دهانِ تودهها بگذاریم؛ این یعنی پستانیسم .
در آغازِ سالِ ۲۰۰۶ میلادی بهنظر میرسد جهانیشدن (آمریکاییشدن) چیزی جز پستان نهادن به دهانِ مردمِ جهان نبوده است. این البته نامطلوب نیست، و ما از سالِ ۱۸۲۸ در انتظارِ آن بودهایم!
Friday, December 23, 2005
Thursday, December 22, 2005
Sunday, December 18, 2005
Saturday, December 17, 2005
در ملودیِ شهرِ بارانی يکجايی علی بیغم گفت روسيهیِ پيش از انقلاب ديگر وجود ندارد و دانيال حکيمی پاسخ گفت روسيهیِ داستايفسکی وجود دارد.
عظمت و پر راز و رمز بودن هيچگاه با هم تضادی نمیتوانند داشته باشند. من امروز مردی را ديدم که بزرگ بود و مرموز. مردی ناب که ژرف میانديشيد، نقابی بر صورت داشت و از واژهگان بت میساخت - هر چه بود او يک سامی بود و من اين را دانستم. مردی که از متن نيرو میگرفت و با اتوريته میخورد، میخفت و نفس میکشيد. مردی آزاد، که آزادی را ظرافتِ طبع معنا میکرد.
نوشتهای در ستايشِ يک دشمن
تنها مشكلي كه با ايفاي اين نقش داشتم سن و سال شخصيتم در نمايش بود. همان طور كه ميدانيد در اين نمايش نقش كسي را بازي ميكنم كه نصف سن خودم را دارد. با مرزبان صحبت كردم و اين مشكل را كه اولين دغدغهام بود بازگو كردم. اما مرزبان معتقد بود كه اين نميتواند مسئله مهمي باشد. +
فرونزيوم در تروکولنتوسِ پلوتوس جلو میآيد و میگويد محضِ رضایِ ونوس تشويقمان کنيد. بد نبود هادی مرزبان در پايانِ نمايش اصغر همت را میفرستاد بگويد محضِ رضایِ خدا تشويق مان کنيد. ايراد هم که میگرفتند به تروکولنتوس حواله میداد.
تشويقِ تيتوس ماکيوس پلوتوس فراموش نشود!
آيا پياده کردنِ نيروهایِ ژاپنی در فيليپين ولو به قصدِ دفاع از آن کشور اشتباه بود؟ فرماندهیِ عمليات مارشال ياماشيتا پاسخ داده بود: بله، اشتباه است. ما هيچ احترامی برایِ عقيده و خاستهایِ اين مردم قائل نبودهايم، حال چهگونه انتظار داريم ما را بپذيرند و در هنگامِ حملهیِ آمريکا ما را ياری کنند؟ نظامِ تحتِ راهبریِ آيتالله خامنهای هيچ احترامی برایِ خاستهایِ دنيویِ مردمِ ايران قائل نبوده است، چهگونه انتظار دارد اکثريتِ سستايمان در هنگامِ خطر از مردانِ البته خوشنامِ خدا پشتيبانی کنند؟
مارشال ياماشيتا زمانی گفت من قمار میکنم، بلوف میزنم و به سنگاپور حمله میکنم؛ اگر بلوفام گرفت چه بهتر، اگر نه تسليم برایام معنا ندارد. جمهوریِ اسلامی قمار میکند و بلوف میزند، اگر بلوفاش گرفت البته چه بهتر، اگر نه، استادانِ تسليم شدن از موضعِ ضعف چه خاهند کرد؟ شايد به پيروی از ابرمردانِ مکتبِ خود جامِ زهر نوشيده و حديبيه امضا کنند.
ديگر گشودنِ درِ بستهای که درونِ آن خوشبختی هست جذابيت ندارد، دری بسته به دالانی تاريک را گشودن و گام نهادن به تاريکی، اين جذابتر است.
هزارپای شوم را در فلاخنی بگذاريم وبه ريگزار های داغ عربستان پرتاب کنيم ... يعنی به همان دوزخی که از آن آمده است . [اينجا]
اين نوشته برترين، ارزشمندترين و کوبندهترين نوشتهای است که من در وبلاگهایِ فارسی ديدهام. نه کم داشت و نه زياد و هر آنچه بايسته بود بيان شود در خود داشت. برایِ من مانيفست نامی ست برازنده برایِ هزارپایِ اسلام.
آمريکا در يک جنگِ فرسايشی مجبور به ترکِ ويتنام شد اما در عراق طیِ بيست و دو روز پيروزیِ کاملی نصيبِ خود کرد. حزبِ بعث متلاشی شد و مقاماتِ آن به دادگاه فراخانده شدند. القاعده پس از آنکه افغانستان را از کف داد عراق را جبههیِ درجهیِ يکِ خود قرار داد. بنابراين اگر آمريکا در طیِ جنگ عليهِ تروريسم عراق را اشغال نمیکرد باز هم با موجی از بمبگذاری البته خارج از خاکِ عراق و چه بسا در خودِ ايالاتِ متحده مواجه میشد. بههمين دليل کمترين ثمرهیِ اشغالِ عراق کشاندنِ جنگ به جايی است که منافعِ آمريکا در کمترين حدود است. اما آيا عراق همچنان ناامن میماند؟ پاسخ به صراحت منفی است. عراق همچون افغانستان به امنيتِ صد در صدی میرسد، اما اين امر قدری زمان میبرد. با سر و سامان گرفتنِ دولتِ عراق و سازمانهایِ امنيتی و پليسیِ آن کشور، آغازِ صادراتِ گستردهیِ نفت و هجومِ سرمايهگذارانِ خارجی، تسلط يافتنِ هرچه بيشترِ کردها و شيعهها بر اوضاع و کاهشِ نيروهایِ آمريکايی در عراق (شمارِ نيروهایِ آمريکايی در عراق در حالِ حاضر بيش از اندازه زياد است و معنايی جز آمادهگی برایِ جنگ عليهِ جمهوریِ اسلامیِ ايران ندارد دليلی برایِ ادامهیِ ناامنی در عراق وجود ندارد (ارتشِ آمريکا پس از اشغالِ عراق، عربستانِ سعودی را تخليه کرد، لازم است با اشغالِ ايران همين امر را در موردِ عراق انجام دهد. با بهوجود آمدنِ ارتش و پليسِ عراق و قدرت يافتنِ دولتِ ملیِ عراق و پس از سرنگون ساختنِ حکومتهایِ ج.ا.ايران و سوريه، تروريستها ناچار خاهند شد برایِ جلوگيری از تلفات و هزينهیِ بيشتر ميدانِ جنگ را از عراق بهجايی ديگر منتقل کنند. از آنجا که ايران و سوريه مکانهایِ مناسبی برایِ جنگِ درازمدتِ تروريستی نيست و مهاجرت به اروپا هم ريسکِ بزرگی است القاعده ناچار است نيروهایِ خود را در شبهجزيرهیِ عربستان و شمالِ آفريقا پخش کند، اين امر اگرچه از آسيبپذيریِ القاعده میکاهد، توانِ تهاجمیِ اين سازمان را تا حدِ زيادی کاهش میدهد. از اين مرحله به بعد القاعده ديگر دستِ بالا را نخاهد داشت.