چه شد که وزیرِ نیرومندتر از رییس برکنار شد؟ کنار گذاشتنِ پورمحمدی بر خلافِ دیگر وزیرانِ کابینه بسیار سخت صورت گرفت و بعید نیست برکناریِ متزلزلِ او خود آغازِ ستیزی تمام باشد. تقریبا بیشتر بلندپایهگانِ سنتی علیهِ رییسجمهور موضع گرفتند و روحانیونِ بلندپایهیِ هوادارِ رییسجمهور به استثنایِ معدودی سکوت کردند اما رییسجمهور نه تنها در مقابلِ این طبلِ پر صدا عقب ننشست که با سرپیچی از شیوخ و اعاظم رودررویِ ایشان ایستاد. مهدوی کنی آنجا که گفت شیخوخیت جایگاهی انکارناشدنی دارد مخاطباش رییسجمهور بود اما رییسجمهور در برابر بهروشنی نشان داد که بنا ندارد شیخوخیت را به رسمیت بشناسد. تا امروز شیوخ موضعی سیاستمدارانه و تدافعی در برابرِ حملههایِ پر شمارِ رییسجمهور اتخاذ کردهاند.
برکناریِ وزیرِ کشور و دبیر شورایِ عالیِ امنیتِ ملی، خائن و جاسوس دانستنِ تیمِ مذاکره کنندهیِ هستهای، اعلامِ نامِ دبیرِ مجمعِ تشخیص به عنوانِ مفسدِ اقتصادی، معرفیِ رییسمجلس به عنوانِ قانونشکن و عاملِ انسداد و معرفیِ شهردارِیِ تهران به عنوانِ یک نهادِ ناکارآمد و متخلف، نشان از پیشدرآمدِ درگیریای دارد که در آن طرفین میکوشند پیشاپیش نیرویِ بالفعلِ بیشتری را برایِ روزِ حساب آماده کنند. در این میان بهرغمِ قدرتِ بهظاهرِ بالایِ شیخوخیت (الیگارشی) که ناشی از سابقهیِ حکمرانیِ بلامنازع در اذهانِ عمومی است و ممکن است شانسِ پیروزی را به طرفِ ایشان بگرداند، چالاکی، جسارت و عطشِ شدیدِ بناپارتیسمِ معیوبِ رییسجمهور است که بر تجربهیِ شیوخ چیرهگی دارد.
احمدینژاد از آغاز در نبردهایِ سیاسیِ داخلی پیروز بود. او به هیچ وجه در برابرِ اختیاراتِ قانونیِ خود قانع نشد و بیش از آن طلب کرد و به دست آورد. پیداست که این غنایم را در شرایطی که همپیمانانِ او مشغولِ لگد پرانی به جنازهیِ اصلاحطلبان بودند از خودِ ایشان به یغما برد. مجلس را به نوکرِ دولت مبدل و با تهدید بر آن حکومت کرد. سیطرهیِ او بر بازارِ پولی و سفارتخانههایِ خارجی بیشتر به نوعی کودتا میماند. دستاندازیاش به مناصبِ مورد خواستهاش چنان بیپرنسیب و وقیحانه بود که موجبِ تمسخرِ همهگان شد اما با این وصف پیشرفتِ او ملموس و انکارناپذیر بوده است. او با زیرکی معایبی چون حماقت و لجبازی را به عنوانِ تاکتیکهایی کارآمد به کار بست، چندانکه این پرسش را پیش آورد که آیا اساسا میتوان پیشرفت با روشهایِ احمقانه را حماقت شمرد. او در راستایِ هدفِ مقدسِ خود بهطورِ غریزی از شباهتِ خود به علی بن ابیطالب بیشترین استفاده را کرده است و میداند که از این طریق کاملا ممکن است در جنگِ جملِ احتمالی در مقابلِ طلحه و زبیرها پیروز باشد.
نقدی بر يادداشتِ پايانِ تاريخِ خداوند؛ بازخوانیِ يک مرگ
گمان میرود به کار بردنِ «خودآگاهی» به جایِ «آگاهی» در پاراگرافِ دومِ يادداشتِ دقيقتر باشد چرا که در نظر هگل، خدايگان و بنده هر دو پيشاپيش به خودآگاهی رسيدهاند (پديدارشناسیِ روح، بندِ ۱۷۹ و ۱۸۶) و تنها ستيزِ بیرحمانهیِ اين دو خودآگاهی و پنجه انداختنشان با مرگ است که ناگزير به تسليمِ يکی (بنده در مقامِ شناسنده) و تشخص يافتنِ ديگری (خدايگان در مقامِ شناسيده) منجر میشود.
ترديد هست در اين که تفسيرِ کوژو بهراستی تفسيری اگزيستانسياليستی باشد. خدايگان در هگل – اختصاصا در تفسيرِ کوژو – نه به دليلِ سکون، انجماد، دگرگونیناپذيری، تربيتناپذيری، خودخواهی و فلجِ وجودی بلکه به دليلِ اينکه «منِ خودآگاه» (خدايگان) صرفا به نفی و نابودیِ «جز من» (طبيعت) بسنده میکند به آزادی نمیرسد حال آنکه بنده بهرغمِ تسليم در برابرِ خدايگان و به رسميت شناختنِ او – در حالی که خود به رسميت شناخته نشده است، به مرور و از طريقِ خلاقيت و کار (يعنی دگرگون ساختنِ طبيعت) به کمال و آزادی میرسد؛ کار آزادش میکند* و او را به خودش میشناسد. روشن است که تفسيرِ کوژو بيشتر تفسيری مارکسيستی است.
«مرگِ خداوند» تعبيرِ تکاندهنده و وصفناپذيری که ما را بیدرنگ به يادِ نيچه میاندازد پيش از او به تلويح از سویِ هگل بشارت داده شده بود.
* جملهیِ فيلسوفانهای که بر درِ ورودیِ اردوگاهِ آشويتس نوشته شده بود: کار آزادت میکند.
جناب آقاي جاهد
لطفا به پرسش هاي من پاسخ بدهيد:
1. مهم نيست فيلم فتنه ارزش هنري يا فكري دارد يا ندارد، مهم اين است كه سازندهي فيلم حق دارد نظرش را ولو با ارزش يا بي ارزش اظهار كند. موافق ايد يا مخالف؟
2. انتقاد هاي مطرح شده دربارهي اسلام در مورد حقوق دگرانديشان (مرتدان، كافران و مشركان)، زنان، همجنسبازان و يهود از نظر شما واهي و نادرست هستند يا خير؟
n خلبان كور ، Mar 30, 2008 در ساعت 03:01 PM
شما هم عجب کشفی کردی"فيلم فتنه مطلقاً فاقد ارزش های هنری و سينمايی ست" مگر سازنده هرگز ادعای فیلم سازی داشته واضح هم این را گفته. منظور استفاده از فیلم بعنوان رسانه ای برای رساندن حرفش بوده. نتیجتا هیچ لزومی هم نداشت شما بعنوان یک منتقد فیلم وارد شوید که در لفافه آن افکار خود را بجای نقد ارائه کنید. طبعا ویلدرز در آن سالها که شما در جبهه های جنگ خمینی حضور داشتید آنجا نبوده و افکار متفاوتی دارد و ظاهرا در جبهه حیدرنعمتی دیگری میجنگد. آنچه من اینجا در هلند شاهدم اینکه چه حامیان افکار راسیستی ویلدرز چه مسلمانان افراطی و حتی غیر افراطی هر دو گروه تحت تاثیر امواج ناشی از این فیلم ناچار به روی آوردن و یا حداقل وانمود کردن به تساهل شده اند. چیزی که بخودی خود بسیار مثبت هست. از نظر من که با هیچ کدام از این افکار در آشتی نیستم این بهترین و افکتیوترین تاثیر ممکن هست و فیلمی که تا به این حد همه را به واکنش وادارد قطعا فیلم خوبی است حتی اگر ارزش هنری نداشته باشد یا حتی سراسر دروغ باشد یا نباشد.
n علی 110 ، Mar 31, 2008 در ساعت 03:01 PM
ضمن احترام به نظرات همه کسانی که پای اين مطلب کامنت گذاشته اند، پاسخ من به پرسش های برخی از دوستان چنين است:
آقا يا خانم مخاطب زمانه:
نوشته ايد«اما نمی فهمم چگونه تفسيری از اسلام يا هر دين و ايدئولوژی ديگری می تواند اصل صريح آن را نفی کند؟»
به اعتقاد من « اصل صريحی» وجود ندارد. همه متون قابل تفسير و تعبيرند. ما با قرائت ها و تفسيرهای گوناگون از متن ها سرو کار داريم.
آقا يا خانم خلبان کور:
پاسخ پرسش اول شما:
بحث من در اين نوشته آزادی بيان نيست بلکه بررسی و تحليل نئوفرماليستی فيلم فتنه آقای ويلدرس است.
پاسخ پرسش دوم شما:
همانطور که در بالا توضيح دادم من به درک ها و قرائت های مختلف از اسلام اعتقاد دارم. بر اين اساس می توان مسلمان بود و ادعا کرد که اسلام هيچ حقی برای دگرانديشان قائل نيست اما مسلمان ديگری می تواند اين دريافت از اسلام و قرآن را قبول نداشته باشد و برعکس معتقد باشد که اسلام دين تساهل و مداراست و به حقوق دگرانديشان احترام می گذارد. فکر نمی کنم نيازی به ذکر نمونه باشد.
آقای علی 110:
هر کس فيلمی می سازد چه بخواهد و چه نخواهد، وارد حوزه و قلمرو سينما شده است از اين رو بايد آمادگی نقد اثرش را داشته باشد.
فيلم ها با ادعای رسانه بودن نمی توانند از نقد بگريزند و اصلا مگر رسانه قابل نقد نيست؟
من با آقای ويلدرس تا زمانی که از پشت تريبون پارلمان هلند حرف می زد کاری نداشتم اما حالا که دست به دوربين برده يا پشت ميز تدوين نشسته و خواسته با استفاده از تصوير حرفش را بزند، حق خودم می دانم که با نتيجه کار او برخورد کنم. بنابراين فکر می کنم لزوم اين نقد روشن باشد.
2- بديهی است که هر منتقدی در نقد خود، افکار و انديشه هايش را بيان می کند و لزومی نيست آن را در لفافه پنهان کرده يا بيان کند. خود نقد، گواه و دليل روشن يک انديشه است.
3- دوست دارم بدانم زمانی که من در جبهه های جنگ خمينی بودم شما کجا بوديد؟
4- فيلم خوب از نظر شما فيلمی است که:
« همه را به واکنش وادارد ... حتی اگر ارزش هنری نداشته باشد یا حتی سراسر دروغ باشد یا نباشد.»
ممکن است بگوييد فيلم بد چه فيلمی است؟
-- پرويز جاهد ، Apr 1, 2008 در ساعت 03:01 PM
جناب جاهد
آنچه فرموديد پاسخ من نيست. دوباره ميپرسم: انتقاد هاي مطرح شده دربارهي اسلام در مورد نقض حقوق دگرانديشان (مرتدان، كافران و مشركان)، زنان، همجنسبازان و يهود از نظر شما واهي و نادرست هستند يا خير؟
اگر به عنوان يك مسلمان پاسخ تان منفي است صراحتا بفرماييد.
n خلبان كور ، Apr 2, 2008 در ساعت 03:01 PM
آقای خلبان کور:
فکر می کنم جواب شما را داده ام. اما لحن شما بيشتر به لحن يک مفتش و بازجو شبيه است تا يک اهل نظر.
آقای سياوش:
شما نوشته ايد: « اصل اول كار روزنامه نگاري و اصولا خبرنگاري پرهيز از جانب داري يك سويه و داوري صريح و نا عادلانه ست كه شما متاسفانه دچارش شده ايد»
فکر نمی کنم در دنيای رسانه هيچ کس بی طرف باشد و اگر کسی چنين ادعايی کرد هيچگاه حرف او را باور نکنيد. به علاوه من قبول ندارم که پرهيز از داوری صريح يک اصل روزنامه نگاری باشد. به اعتقاد من روزنامه نگار بايد صريح، شفاف و بی پروا حرفش را بزند.
در ضمن وقتی که کسی به طرف شما سنگ پرت می کند نمی توانيد بايستيد و او را تماشا کنيد. خيرت ويلدرس به قول «مانی ب» پشت مسلسل نشسته و حرف می زند نه با منطق و دليل. بنابراين چگونه می توان در مقابل چنين فردی موضع نگرفت. با اين حال من سعی کردم در اين نوشته با رويکردی انتقادی کار او را بررسی کنم و فکر نمی کنم يک سويه رفته باشم.
n پرويز جاهد ، Apr 2, 2008 در ساعت 03:01 PM
آقای خلبان کور
عجب سوالی می فرمایید....مثل این است که آن عرب های بخت برگشته ی صحراهای سوزان خاورمیانه در آن سال های دور، همجنسگرایی را قبول داشتند، طرفدار فیمینسم بودند و جنبش محیط زیست را تبلیغ می کردند.... خوب معلوم است که ضد اش هستند. مگر بسیاری از مردم علیه همجنسگرایی و حتا فیمینسم نیستن؟ خوب این دلیل نمی شود که شما آنها را عقب مانده خطاب کنید. اسلام که نمی تواند تایید گر تمام ارزش های مدرن و پسا مدرنی باشد که امروز در غرب مورد حمایت قرار می گیرد. اصلن صد سال بعد بسیاری از عقاید ما خرافی و عقب مانده به نظر می رسن...لازم نیست که همه گروه ها با جنبش ها و نظریات موافق باشن...من به عنوان یک نامسلمان ضد همجنسگرایی هستم. خوب حالا آقای ویلدرس و شما بفرمایین که ما تروریستیم.... این یعنی الینه شدن فرهنگ و عقاید یک منطقه. به نظر من اسلام دین مربوط به گذشته ی دور از قبایل وحشی عرب است که ادعای جهان گستری به جهت نجات بشریت دارد. تمام جنبش ها و مکتب های اخلاقی ادعای جهان گستری را داشته و این کار اصلن بد نیست. اکنون که بخشی از اعتقادات اسلامی با دنیای مدرن مشکل پیدا کرده، بایستی بخش های فقهی و احکامی خود را به کنار بگذارد و ارزش های معنوی خود را حفظ کند. من که مسلمان فرهنگی ام همین کار را می کنم.
n آرش، کانادا ، Apr 3, 2008 در ساعت 03:01 PM
خلبان کور عزيز
من آن پرسش را در مقابل پرسش شما مطرح کردم ولی شما داريد زيرکانه توپ را توی زمين من می اندازيد.
و اما ايران زمين:
باز هم می گويم که بحث من در اين نوشته توهين نيست بلکه تحليل و نقد يک استراتژی و يک انديشه ايدئولوژيک است که در قالب تصوير ارائه شده و در واقع ادامه جريان گسترده تر اسلام ستيزی در اروپا و جهان غرب است.
نقد و بررسی آن تنها از اين زاويه اهميت دارد.
فيلم ها و سريال هايی که به قول شما در کشورهای اسلامی برعليه اديان ديگر ساخته می شوند قطعا نيازمند تحليل و بررسی اند. من متاسفانه به آنها دسترسی ندارم. شما اگر داريد لطفا اين کار را بکنيد.
در مورد راه انداختن بلوا فکر می کنم که بلوا دقيقا خواسته خيرت ويلدرس و همفکران او بود اما با هوشياری و خويشتن داری مسلمانان هلند و اروپا به طور کلی، اين طرح آنها تا حد زيادی عقيم ماند.
n پرويز جاهد ، Apr 4, 2008 در ساعت 03:01 PM
جناب جاهد عزيز
نقد شما بر فيلم فتنه روانشناختي است نه استدلالي به همين دليل شما بيشتر به انگيزه هاي ويلدرس پرداخته ايد اما مساله اين است كه انتقادهاي او عليه اسلام - و نه مسلمانان - موجه است يا خير. پاسخ شما به من پاسخي ديپلماتيك بود در حالي كه ما قرار نيست ديپلماتيك با هم گفتوگو كنيم. به همين دليل انتظار دارم پاسخ صريح و دقيقي به من بدهيد. اسلام متهم است به نقض حقوق دگرانديشان (مرتدان، كافران و مشركان)، زنان، همجنسگرايان و يهود. اگر مدعي هستيد ادعاي بنده درست نيست بفرماييد.
----------
آرش جان از كانادا
از عرب هزار و چهارصد سال پيش كه هيچ از عرب هزار و چهارصد سال بعد هم انتظاري نيست كه اينگونه امور را بفهمد. اما از خدا ي افريدگار زمين و زمان انتظار ميرفت پيشبيني دورهي مدرن را هم بكند و لااقل كمي جانب مصلحت را براي روز حساب - كه گويا امروز است -بگيرد! به علاوه لابد ميدانيد كه سالها سال پيش از محمد بن عبدالله انسانهايي چون زرتشت، بودا يا مسيح ميزيستند. چهگونه است كه اين افراد حتا صدها سال پيش از ظهور اسلام از شرافت مثالزدنياي برخوردار بودند؟ يا با وجود اتكاي يونان باستان به بردهداري افرادي نظير آلكيداماس وجود داشتند كه به شدت به سيستم بردهداري معترض بودند اما محمد متنبي هزار سال پس از الكيداماس از او عقبتر بود؟ ضمنا تذكر بدهم كه همهي آيينها ادعاي جهانگستري نداشتهاند و بر اين اساس هم حركت نكردهاند. به علاوه جهانگستري با شمشير با جهانگستري بدون شمشير تفاوتي دارد به اندازهي تفاوت بودا و محمد.
n خلبان كور [هنوز در وبلاگ زمانه منتشر نشده است.]
ساعت چهار و نيم بامداد فروردين ماه چه بايد كرد؟
بايد تا میتوان تكيلا خورد - فریز شده به همراه پرتقال رنده شده و نمک، و مرضیه و بنان گوش کرد و گهگداری هم فحشی نثارِ ابراهیمِ نبی و ژان پل سارتر کرد.
ان شاء الله
در ادامهی این یادداشت، به زبانی سادهتر:
قسمتِ اول؛ دینِ اسلام چه در کتابِ قرآن و چه در احادیث دستورهایی اخلاقی را صادر کرده است اما این امور اخلاقی واضح و دقیق بیان نشدهاند، بعضا با هم تناقض دارند و به لحاظ منطقی ناسازگاری دارند. به همین دلیل حتا علیلترین عقلها میتوانند این دین را به پرسش بگیرند و ناتوانیِ آن را در پاسخگویی بهروشنی دریابند. استدلالهایِ قرآن بیمایه و خندهدار است و تنها به کارِ پیروانِ چشمبستهیِ آن میآید. از شما خواسته میشود به دنیایِ آخرت ایمان بیاورید، اما خداوند برایِ اثباتِ این مهمترین امر هیچ دلیلی در دست ندارد تا شما را قانع کند. قرآن در نهایت مثالی از زندهگیِ دوبارهیِ طبیعت در بهار میدهد، اما اگر این اشکال وارد شود که در زمستان مرگی اتفاق نمیافتد و اگر آشناییِ ناچیزی با زیست شناسی در کار باشد روشن میشود که بافتِ زنده در بهار از نو رشد میکند وگرنه در صورتی که مرده باشد امکانِ رویشِ دوباره ندارد، در این صورت خدا مثالِ دیگری ندارد که ارائه دهد. در قرآن از سویی حکمِ توراتیِ مرگِ یک نفر برابر با مرگِ همه است عینا کپی میشود اما در بسیاری آیاتِ دیگر در تناقض با این آیه دستورهایِ ضدِ فرد و امتگرایانه مطرح میشود. از طرفی محمد بشری مثلِ دیگران و برابر با آنها معرفی میشود و از سویی دیگر تفاوتهایِ حقوقیِ آشکاری بینِ او و دیگران قرار داده میشود. از طرفی انسانها برابر دانسته میشوند و از طرفی بردهداری روا دانسته میشود. خدایِ قرآن نمیداند این امورِ ناسازگار نمیتوانند در کنار هم وجود داشته باشند. نویسندهیِ قرآن به دلیلِ نداشتنِ شعورِ فلسفی نمیتواند بفهمد اگر قرار است نظامِ فکری و اخلاقی بسازد نمیتواند از هر فرقه و آیینی چند خط به نفعِ خود مصادره کند و به کار ببرد. مقایسهیِ فرضی میانِ اخلاقِ نیکوماخوس و قرآن میتواند نمونهیِ خوبی باشد از اینکه الله چه اندازه در برابرِ ارستو ضعیف است. اما فرض میکنیم بحثِ ما بر سرِ کاستیهایِ قرآن از اساس اشتباه باشد و مسلمانان به حول و قوهیِ الاهی بتوانند اثبات کنند که دستورات اخلاقی و شریعت قرآنی واضح، دقیق، بدون تناقض و مستدل ارائه شده است. در این صورت به قسمتِ دوم میرویم.
قسمتِ دوم؛ دو صد گفته چون نیم کردار نیست. کسی که هر روز فریاد میزند دزدی بد است، به صرفِ شعاری که میدهد نمیتواند ادعا کند دزد نیست بلکه باید دزدی نکند. مسلمانان مدعیاند همهیِ خوبیها در دینِ اسلام جمع است و هیچ بدی در آن راه ندارد. در این صورت باید نگاهی به تاریخِ اسلام انداخت و پرسید به راستی دینی که جز با قساوت و بربریت پیشرفت نکرده چهگونه میتواند چنان ادعاهایِ گزافی بکند؟ تاریخِ اسلام تا بخواهید پر از فساد و ستمگری است و پایداری و پیشرفتِ آن تنها با ارعاب و خشونت ممکن شده است. انواع و اقسام جنایت از قبیلِ نسل کشی، ربودن و به بردهگی کشاندن دگراندیشان، شکنجهکش کردنِ مخالفان و ... که تماما متکی به آیاتِ صریحِ قرآن بودهاند و نامِ مقدسِ جهاد بر خود داشتهاند از هزار و چهار صد سال پیش تا امروز از سویِ امتِ اسلامی مشاهده شده است. دستهای از مسلمانان که زیرکترند پاسخ میدهند این اسلامِ حقیقی نیست که تا امروز حاکم بوده است و اسلام اگر واقعا حاکم شود انسانها به سعادت میرسند. در پاسخ باید گفت این چه دینِ مسخرهای است که همه چیز دارد اما پس از هزار سال هنوز نتوانسته حاکم شود و انسانها را سعادتمند و خشنود کند؟ بهتر نیست اسلام به همان جهنمِ سوزانِ عربستان بازگردد و یک دورهیِ آزمایشی بگذراند؟
//او از ميان ۶۰۰۰ آيه قرآن تنها آياتی را انتخاب میکند که در آن مسلمانان به جهاد عليه کافران و کشتن آنها دعوت شدهاند. وی بدون اينکه زمينه نزول چنين آياتی را در نظر بگيرد، آنها را از کانتکست موضوعی و تاريخی خود جدا ساخته و به شکل شعارهايی ترسناک و تهديدآميز به بيينده ارایه میکند.//
دوست عزیز، شما هم جوری نوشته اید که انگار آن آیه ها تاکید بر تاریخ مصرف داشتن خود دارند و یا در جایی نوشته شده که آنها اکنون قدرت اجرایی ندارند. ایراد شما به انتخاب آیه ها شبیه ایراد یک وکیل می ماند که به قاضی اعتراض می کند چرا از این همه سالهای زندگی موکل اش فقط قسمت جرایم اش را محاکمه می کند.
-- farangi ، Mar 29, 2008 در ساعت 03:01 PM
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
در دین اکراهی نیست، راه درست از نادرست مشخص است [پس راه درست را برگزینید یا جزیه بدهید یا گردن زده شوید]
برایِ اثباتِ آزادیِ عقیدتی در اسلام لازم نيست راهِ دوری برويد و از اين آيه به آن آیه بپرید، بردارید یک استفتا بنویسید در مورد حکمِ ارتداد به آقایانِ شيوخِ اصلاحگرایِ دینی. اگر در سالِ ۲۰۰۸ میلادی حتا همین یوسفِ کنعان (آیت الله صانعی) و شیخِ سادهلوح (آیتالله منتظری) که میگویند تومنی صنار با بقیه توفیر دارند حکمِ مجازاتِ ارتداد را برداشتند، ما هم میپذیریم هزار و چهار صد سال پیش محمد بن عبدالله از شکمِ مادر پوپری متولد شده است.